تا نشد رسوای عالم،کس نشد استاد عشق
نیم رسوا عاشق،اندر نزد من رسوا نیست
ای دل،از حال من و بلبل چه می پرسی برو
ما دو تن شوریده را کاری به جز فریاد نیست
قلب «عشقی»بین چون سرتاسر ایران زمین
از جفای گلرخان یک گوشه اش آباد نیست